قهرمان ميرزا عين السلطنه

1226

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

ده بيست هزار تومان تقديم گرفته ، سالى دوازده هزار تومان هم ماليات علافها متقبل شده [ اند ] كه از سال نو به رسم سابق باشد . اين دوازده هزار تومان را هم براى خود و كسانش مواجب برقرار نموده . حالا ترقى كاه و جو معلوم است . سالهاى سابق صد تومان ماليات مىدادند حالا دوازده هزار تومان . نارضائى عمومى من تازه آمده‌ام از كارها درست مستحضر نيستم . اما همين‌قدر مىدانم هركس مىآيد و هركجا مىروم جز صحبت گرانى و شكايت از صدراعظم و نير الدوله و اشخاص ديگر كه مصدر كار و شغل‌اند گفتگوئى نمىشود . همه مردم منزجر و همه مبهوت [ اند ] . خداوند خودش رحم كند . دوشنبه نوزدهم ذيقعده - اسب‌دوانى بود . صبح را با افخم الدوله در كالسكه نشسته خانهء محمد حسن ميرزا رفتيم . ناهار مختصرى تهيه كرده بود خورده سوار شديم . فوت صدرا پسر جناب واقعهء تازه‌اى كه اسباب غصهء ما شد فوت صدرا پسر مرحوم جناب است كه ديشب به اين تفصيل روى داده . اول شب را خانهء عماد السلطنه بوده و آقاى عماد السلطنه مىفرمودند زياد اصرار كردم كه امشب خانه نرو و با رحيم اين كتابها را مرتب كن . اندرون كه رفتم به رحيم گفته من مىروم و صبح زود سرى به شما مىزنم . مىخواهم آن‌وقت اسب‌دوانى بروم به شرط آن‌كه به آقا نگوئى اسب‌دوانى رفت . از آنجا خانه مىرود به مادرش مىگويد پايم درد مىكند قدرى گنه‌گنه بده بخورم . مادرش مىگويد پادرد گنه‌گنه لازم ندارد . اين‌وقت شب هم گنه‌گنه موجود نيست . ميرزا على اكبر نامى است كه از عهد مرحوم جناب با زن و بچه‌اش در خانهء جناب منزل دارد و « خونه‌خواه شده » است . اين مدت هم آنجا بود . صدرا مىرود پيش او كه گنه‌گنه دارى بده بخورم . او جعبهء خودش را باز مىكند و پاكت گنه‌گنه را برداشته باهم مىروند در اطاق مادرش . استكان آب را به دست گرفته يك مرتبه قدرى از گنه‌گنه خيالى را در آن خالى مىكند و با قاشق حل مىكند . صدرا مىگويد آبش زياد است . ميرزا على اكبر قدرى از آب را سر مىكشد و مابقى را به‌دست صدرا مىدهد مىخورد . به معده كه داخل شد فريادش بلند مىشود . خود ميرزا على اكبر هم به حالت او مىافتد و مىفهمد كه سم بوده . طبيب مىآورند فايده نمىكند . همين‌طور داد و فرياد مىكند تا دو ساعت و هلاك مىشود . هفده سال داشت و چقدر جوان خوش‌تركيب خوشگل خوبى بود . از همه‌چيز آراسته [ و ] معقول و نوكر